تبلیغات
همه ی ما مسافریم بیاییم به سوی خوبی ها و پاكی ها سفركنیم
همه ی ما مسافریم بیاییم به سوی خوبی ها و پاكی ها سفركنیم
یادداشت های ماندگار 
قالب وبلاگ
نظر سنجی
به نظر شما کدام گزینه می تواند به رشد آموزشی دانش آموز کمک کند؟







چکیده
خودشناسی یعنی شناختن انسان از آن نظر که دارای استعدادها و نیروهایی برای تکامل انسانی است. قرآن کریم، فراموش کردن نفس را لازمه فراموش کردن خدا و به منزله عقوبت این گناه معرفی می¬فرماید. در روایات اسلامی نیز به مسئله خودشناسی تأکید فراوان شده است.حال سؤال این است که خودشناسی چیست و چگونه می¬توان به آن دست یافت؟برای دستیابی به پاسخ این سؤال آموزه¬های دینی و فنون روانشناسی بایکدیگر تطبیق داده شد و به راهکارهایی در زمینه¬ی خودشناسی دست یافته شد ...

که از جمله¬ی این راهکارها موارد زیر می¬باشد:
1- تشخیص بیماریهای روح و نفس
2- عدم زیاده روی در التذاذات مادی
3- تفریح، ضرورتی برای روح
4- یاد مرگ
کلید واژه ها:
خودشناسی، نفس، روح، راهکار، جسم
مقدمه:
یکی از بخش¬های معرفی که در اسلام به آن فوق العاده، اهمیت داده شده است مسئله معرفت نفس یا به عبارت دیگر خودشناسی است.خودشناسی به این معناست که انسان با تأمل در وجود خویش و استعدادهای درونی و کشش¬های باطنی خود، هدف اصلی و کمال نهایی را بشناسد. در این صورت انسان مقام واقعی خویش را در عالم وجود درک می¬کند و می¬داند که خاکی محض نیست و پرتویی از روح الهی در او هست.این مسئله¬ای است که در قرآن کریم به آن تأکید شده است آنجا که می¬فرماید «یا ایها الذین امنوا علیکم بانفسکم: ای کسانیکه ایمان آورده¬اید، به خودتان بپردازید .... » چرا که هر که خود را بشناسد، خدا را شناخته است.در مورد موضوع خودشناسی مطالب فراوانی در کتب دینی وجود دارد اما تطبیق یافته¬های علم روانشناسی با آموزه¬های دینی، می¬تواند در دستیابی به راهکارهایی در زمینه¬ی خودشناسی، منجر شود. که در منبعی به طور مستقل یافت نشد.از این رو در این مقاله به این سؤالات پرداخته می¬شود. خودشناسی چیست و ضرورت آن کدام است و برای رسیدن به خودشناسی چه می¬توان کرد و چه راهکارهای عملی در این زمینه وجود دارد؟از جمله راهکارهایی که در زمینه¬ی خودشناسی، می¬توان ذکر کرد موارد زیر است:تشخیص بیماریهای روح و عیوب نفس که از 4 طریق می¬توان به آن دست یافت: 1- مراجعه به عالم اخلاق 2- انتخاب دوست شایسته 3- استفاده از گفته¬های دشمن 4- توجه به قضاوت¬های مردم . راهکارهای دیگر عدم زیاده روی در التذاذات مادی است چرا که جسم و روح مقابل و مباین یکدیگرند و پرداختن و اهمیت دادن بیش از حد به جسم و لذتهای جسمی، باعث غلبه جسمانیت بر روحانیت انسان می¬شود. تفریح یکی دیگر از راهکارهای تقویت روح و در نتیجه خودشناسی است چرا که باعث انبساط روح شده و انسان در انجام وظایف روحانی و معنوی یاری می¬کنند. از جمله تفریحات مناسب و مفید ورزش کردن است البته ورزشی که مبنای فکری داشته باشد و فقط براساس تحریک خیالات انجام نشود. یاد مرگ، راهکار دیگری برای خودشناسی است. مرگ چیزی جز جدایی روح از جسم نیست. و یاد کردن این مسئله، می¬تواند انسان را از وابستگی¬های به جسم رها سازد. زیرا می¬داند که این جسم، باید روزی در زیر خاک مدفون گردد و از ارزش ساقط می¬شود و روح آدمی است که به جسم او ارزش می¬بخشد. و به همین خاطر در روایات تأکید فراوانی به یاد مرگ شده است.
نقش خودشناسی در صبر بر گناه و راهكارهای آن
تفكر از مهمترین و اساسی ترین عوامل صبر بر گناه و شكستن عادتهای ناپسند می باشد. یكی از ریشه ای ترین موضوعاتی كه لازم است تفكر عمیق به آن اختصاص داده شود شناخت خود است كه از آن تعبیر به «خودشناسی»می شود.و به دلیل اهمیت این موضوع فصل جداگانه ای به آن اختصاص داده شدو در طول این فصل سعی شده است تا دلیل پرداختن به این مسئله، روشن شود.به همین جهت ابتدابه تعریف خودشناسی پرداخته و سپس به ضرورت آن در آیات و روایات اشاره خواهیم كرد و در نهایت به راهكارهای مفید، خواهیم پرداخت.

الف)مفهوم خودشناسی و نقش آن در صبر بر گناه
 

از آنجا كه برای لغت خودشناسی تعریف لغوی مستقلی وجود ندارد چون مركب از دو كلمه «خود» و «شناسی» می¬باشد لذا در اینجا به تعریف اصطلاحی آن اكتفا می شود.خود شناسی یعنی شناختن انسان از آن نظر كه دارای استعدادها و نیروهایی برای تكامل انسانی می باشد، بنابراین مرتبه ای از علم كه هر كسی به خود دارد ما را از این بحث مستغنی نمی كند .همچنین شناختن اندامهای بدن و چگونگی كار آنها كه در علم فیزیولوژی مورد بحث قرار می گیرد، ارتباطی با بحث ما ندارد.حتی شناختن روان و نیروهای درونی انسان، آن گونه كه در علم روانشناسی، مورد بحث واقع می شود در اینجا مورد نظر نمی باشد گر چه پاره ای از مباحث قطعی روانشناسی، ممكن است به عنوان مبادی بحث، مورد استفاده قرار گیرد. (1) بنابراین منظور از خوشناسی در اینجا این است كه انسان با تأمل در وجود خویش واستعدادهای درونی و كششهای باطنی خود، هدف اصلی و كمال نهایی را بشناسد.(2) خودشناسی به معنی این است كه انسان مقام واقعی خویش را در عالم وجود درك كند ؛بداند خاكی محض نیست.پرتویی از روح الهی در او هست.بداند كه در معرفت می تواند بر فرشتگان پیشی بگیرد. بداند كه او امانتدار الهی است.(3) مقصود از نفسی كه شناختن آن عین شناختن حق تعالی است، همان روح انسانی است كه از عالم امر پروردگار(قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبى)(4) صادر گردیده نه نفس حیوانی.اگر چه نفس حیوانی هم ضروری و نخستین شرط پیدایش روح الهی است كه روح مجرد به واسطه نفس در این عالم مادی جلوه گر می شود.(5) برای موجودی كه فطرتاً دارای حب ذات می باشد، كاملاً طبیعی است كه به خود پردازد و درصدد شناختن كمالات خویش و راه رسیدن به آنها، برآید.پس درك ضرورت خودشناسی، نیازی به دلیلهای پیچیده عقلی و تعبدی ندارد.از این رو غفلت از حقیقت و سرگرم شدن به چیزهایی كه یه هیچ وجه در كمال آدمی موثر نیست، امری است غیر طبیعی و انحراف آمیز.و این امر است كه باید علتش را جستجو كرد و راه سلامت و نجات از آن را شناخت.اساساً همه تلاشهای انسانی اعم از علمی و عملی، برای تامین لذایذ و منافع و مصالح انسان انجام می گیرد؛پس شناختن خود انسان و آغاز و انجام او و همچنین كمالاتی كه ممكن است به آنها نایل گردد، مقدم بر همه مسائل است بلكه بدون شناختن حقیقت انسان و ارزش واقعی او سایر بحثها و تلاشها، بیهوده و بی پایه است.اصراری كه ادیان آسمانی و پیشوایان دینی و علمای اخلاق، بر خود شناسی و به خود پردازی دارند، همگی ارشادی به همین حقیقت فطری و عقلی است. (6)قرآن شریف، فراموش كردن نفس را لازمه فراموش كردن خدا و به منزله عقوبت این گناه معرفی می فرماید: (وَ لَا تَكُونُواْ كاَلَّذِینَ نَسُواْ اللَّهَ فَأَنسَئهُمْ أَنفُسَهُمْ )(7):«و نباشد مانند كسانیكه خدا را فراموش كردند پس خدا هم خودشان را از یادشان برد.»و منظور این است كه میان فراموش كردن خدا و فراموش كردن نفس خودشان، ملازمه است.در جایی دیگر می فرماید:« یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ عَلَیْكُمْ أَنفُسَكُمْ لَا یَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ »(8) :«ای كسانیكه ایمان آورده اید به خودتان بپردازید، زیان نمی رساند شما را كسی كه گمراه شده، آنگاه كه شما هدایت شده باشید.» در این آیه ضمن آنكه به مردم دستور داده شده كه سرگرم هدایت و رستگاری خود باشند و بدانند كه اگر دیگران راه باطل و گمراهی را پیش گرفتند، زیانی به ایشان نمی رسانند این مطلب را هم متذكر می شود كه راه هدایت و رستگاری، همان پرداختن به خود و توجه به نفس می باشد بیانی كه علامه طباطبائی در تفسیر این آیه دارد این است: انسان وقتی می شنود(این آیه را)خواهد فهمید كه یگانه شاهراهی كه هدایتی واقعی و كامل را در بر دارد، همان راه نفس اوست و راهنمای حقیقی وی كه خدای اوست، او را موظف ساخته كه خود را بشناسد و همه راهها را پشت سرانداخته، راه نفس خویش را در پیش گیرد و به خدای خود از دریچه نفس خود نگاه كند كه مطلوب واقعی خود را خواهد یافت و از این رو پغمبر می فرماید:«هركه خود را شناخت خدا راشناخت»ونیزمی فرماید:«كسانی ازشماخدا رابهتر می شناسد كه خود را بهتر بشناسند.»(9) با اینكه در آیات الهی، به توجه در آفاق وانفس، تذكر داده شده است:( سَنرُِیهِمْ ءَایَاتِنَا فىِ الاَْفَاقِ وَ فىِ أَنفُسِهِمْ حَتىَ‏ یَتَبَینَ‏َ لَهُمْ أَنَّهُ الحَْقُّ )(10) اما برای آیات انفس موقعیت خاصی قائل شده و با تعبیر« وَ فىِ أَنفُسِكمُ‏ْ أَ فَلَا تُبْصِرُونَ»(11) كسانی راكه به خویشتن نمی پردازند و آیات الهی را در درون خویش مورد مشاهده قرار نمی دهند، نكوهش فرموده است.(12) در روایات اسلامی نیز، به مسئله خودشناسی، تأكید فراوان شده است كه به نمونه هایی از آن می پردازیم:به عنوان مثال حضرت علی (ع) فرمودند : « من عرف نفسه فقدانتهی الی غایه كل معرفه و علم»(13):«هر كه خود را بشناسد حقیقتا به كنه هر معرفت ودانشی رسیده است»و درجای دیگر فرمود:«لاتجهل نفسك فان الجاهل معرفه نفسه جاهل بكل شی»(14):«نسبت به خویش، غافل مباش زیرا كسی كه خود را نشناسد، به همه چیز نادان خواهد بود.»در حدیث دیگری، حضرت بر كرامت نفس كه از نتایج خودشناسی است اشاره فرموده و آن را عامل صبر بر گناه، معرفی می نماید:«من كرمت علیه نفسه لم ینها بالمعصیه»(15):«كسی كه نفس خودراگرامی وشریف دارد، آنرابه معصیت وگناه، خواروپست نسازد.»پس از نتایج قطعی خود شناسی، عدم ارتكاب معصیت می باشد.در روایتی از پیامبر اكرم این مطلب به تأیید می رسد:«كلما زاد علم الرجل زاد عنایته بنفسه و بذل فی ریاضتها و صلاحها جهده»(16):«هر قدر بر دانش شخص افزوده شود، اهتمامش به خودش بیشتر می شود و در راه تربیت و اصلاح خویش بیشتر می كوشد.»اما سوالی كه در اینجا به ذهن می رسد این است كه چرا اكثریت انسانها به خودشناسی اهتمام نمی ورزند ؟چنانچه می بینیم با آنكه حس حقیقت شناسی و شوق سعادتمندی در تمام افراد موجود است اما دیو نفس او را فریب داده و در عوض مطلوب حقیقی، لذتهای قوای حیوانی را در نظر وی جلوه می دهد و می آراید و همین است كه هر كسی سعادت و خوشیختی خود را در چیزی تصور نموده و در طلب آن پافشاری می كند؛یكی سعادت و خوشبختی را در جمع نمودن مال تشخیص داده و در طلب آن كوشش فراوان می كند؛و دیگری در شهوت و ریاست.و جماعتی چنان خواب غفلت چشم و گوش آنها را پر كرده كه گمان می كنند خوشبختی و سعادتمندی فقط در خوردن غذای لذیذ و خوابیدن راحت در رختخواب نرم و پوشیدن لباس فاخر می باشد.(17) خلاصه هر كسی بهای زندگی خود را در چیی تصورر نموده و همت خود را صرف آن می كند و آن گوهرهای گرانبهایی كه خداوند متعال در طبیعت بشر به ودیعه نهاده است را، به بازیچه از دست داده و خود و خدای خود را فراموش نموده است.(نَسُواْ اللَّهَ فَأَنسَئهُمْ أَنفُسَهُمْ)(18) (فراموش كردند خدا را پس خدا هم آنها را دچار خود فراموشی كرد) نخستین شرط اساسی پیمودن راه حق و رسیدن به مقصود اصلی، شناختن خود است و سعادت و جاودانگی جز بوسیله روح و نفس ممكن نیست.حضرت رسول فرمودند:«هر كه خود را شناخت خدای خود را شناخت».(19) زیرا كسی كه خود را شناخت، البته مبدأ و منتهی و خط سیر وجود خود را هم می شناسد و پی به حقایق طبیعت و اسرار خلقت می برد و آن زمان خواهد فهمید از كجا آمده و برای چه آمده و به كجا خواهد رفت.(20) تمام عیوب ما از این جاست كه فرق بین جسم خاكی و روح افلاكی را تشخیص نمی دهیم و هر جا كه«من و ما»گوییم، گمان می كنیم كه نفس و روح ما همین بدن و احساسات جسمانی ماست و علت اشتباه چند چیز است:
اول اینكه خود را نمی شناسیم و به گمان اینكه انسان فقط عبارت است از همین بدن خاكی و قوای ظاهری و احساسات حیوانی، سعادت خود را در فراهم آوردن جهات مادی و حظوظ دنیوی می دانیم و از لذائذ روحانی خبری نداریم.(21) در صورتیكه باید باور كنیم كه ما روحی هستیم با یك جسم، نه جسمی با یك روح به بیان دیگر ما موجودی مادی نیستیم كه از تجربه های معنوی و الهی برخوردار باشیم بلكه مخلوقی الهی هستیم كه با تجربه های مادی سروكار داریم.(22)
دوم چیزیكه ما را در غفلت فرو برده است این است كه گمان می كنیم شناختن حقتعالی، برای غیر پیغمبر و امام، محال است؛ بلكه بعضی از كوته بینان نسبت به آنها هم شاید محال و غیر واقعی بدانند.این است كه آسوده خفته ایم و از معارف به اسمی قناعت نموده ایم و از علوم به اصطلاحی و از عباردات و طاعات و به اشكال و عاداتی گمان می كنیم كه مومن كامل می باشیم.(23) این مطالب است كه یك روانشناس غربی نیز آن را تأیید می كند.وی در این زمینه می گوید:«ما به این اندیشه خوكرده ایم كه تمام نكته ها و مطالب مربوط به سطوح عالی هوشیاری، به طور عمده به رهبران بلند پایه مذهبی مرتبط است و ضرورتی ندارد كه ما نیز در قلمروی معنویتو اولویت، گام برداریم، حال آنكه اگر آدمی در برابر اصول و قواعد روح، دچار وسواس و دو دلی شود و در مورد طرح الهی، شك و تردید به دل راه دهد، از تجربه های معنوی محروم شده و تاوان سنگینی پرداخت خواهد كرد.»(24)
سوم علت اشتباه ما اینكه، وقتی در فكر شناسایی حق تعالی می افتیم و گوشزد ما می شود كه باید سیر الی الله نماییم، شاید چنین گمان كنیم كه از راه ظاهر می توان به حق تعالی نزدیك شد و با او آشنا گردید، غافل از آن كه فقط یك راه باز است، و آن راه قلب و باطن است.(25) و چهارم اینكه، روح ما به حالت خمود و افسردگی پنهان گشته بطوریكه گویا به كلی نابود است زیرا در ابتدا قوای روحانی ضعیف و قوای طبیعی و حیوانی در منتهی درجه قوت و غلبه می باشند.لذا در تقویت روح محتاج به اعمال سخت و دقت نظر فراوان می باشیم.توضیح بیشتر اینكه مباین و مقابل یكدیگرند، اگر یكی از آنها غلبه كند، دیگری را یا به طور كلی نابود می نماید و یا آنكه وی را شبیه به خود می كند و چون روح از عالم امر الهی و مجردات است «... قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبىّ‏ِ »(26) «... بگو روح از امر پروردگار من است».و بدن از عالم ماده می باشد و كمال مباینت بین مجرد و مادی موجود است، به حكم تقابل، هر یك از آنها در حین غلبه، دیگری را مغلوب كرده و او را تحت حكم خود قرار می دهد و سبب آنكه نوع بشر اهمیتی به امر روح و قوای روحانی خود نمی دهد، همان غلبه اولیه جسم است.(27) از اینجا معلوم می شود، زمانی روح الهی ممكن است در عرصه وجود، خود را در معرض ظهور و بروز گذارد كه قوای جسمانی (هوای نفس)و قوای روحانی قوی گردد.پس سعادتمندی كامل نصیب كسی می گردد كه روح او قوی گشته و در بدن او ظهور یافته و او را به جوار حق تعالی نزدیك كرده است.(28) بنابراین نخستین چیزیكه باید تصدیق نماییم و ایمان آوریم این است كه برای انسان روحی وجود دارد كه مجرد از ماده می باشد .زیرا تا اول ندانیم و اقرار و اذعان به وجود چنین موجود شریفی ننماییم، كمر همت به یاری او نمی بندیم.سپس با اراده ای قوی و عزمی آهنین، با نفس حیوانی بجنگیم و به قدری كه ممكن است كوشش نماییم كه آن روح الهی را تقویت كنیم و قوای طبیعی و مادی را در حیطه تصرف او در آوریم.(29)

ب)راهكارهای خودشناسی
 

1. تشخیص بیماریهای روح و عیوب نفس:
 

در دنیای امروز، تمام توجه، به مسائل مادی معطوف گردیده و جهات روحانی فراموش شده است.بیشتر مردم برای ارضای غرایز حیوانی و جلب لذایذ نفسانی مجاهده می كنند ولی در راه اقناع تمایلات عالی انسانی، قدمی بر نمی دارند.از بیماریهای بدنی نگران می شوند و زود به دنبال درمان می روند، اما در مقابل بیماریهای معنوی بی تفاوتند.امراض اخلاقی علائم ظاهری ندارند و تشخیص آنها مشكل است اما ناآگاهی مریض، حقیقت را تغییر نمی دهد و مرض را زایل نمی كند، بلكه برعكس ممكن است آن بیماری تشدید شود و مزمن گردد و سرانجام درمانش را مشكل و احیاناً غیر ممكن سازد.(30) رسول اكرم فرمود:«اذا اراد الله بعبد خیراً فقهه فی الدین و زهده فی الدنیا و بصره عیوبه»«وقتی خداوند درباره كسی اراده خیر فرماید، وی را در كار دین دانا می كند و به دنیا و علایق مادی كم اعتنایش می نماید و او را به عیوب اخلاقش بینا و آگاه می سازد»(31) بنابراین توجه انسان به عیوب اخلاقی اش در واقع باز شدن بابهای خیر الهی به سوی اوست و برعكس بی اطلاعی بشر از عیوب درونی خویش به معنی ابقای بیماری فكری و ادامه سیئات اخلاقی است و این صفت به قدری ناپسند است كه اسلام آن را بزرگترین گناهان به حساب آورده است.حضرت علی (ع)فرمودند:«من اشد عیوب المرء ان تخفی علیه عیوبه»«یكی از بزرگترین گناهان هر انسان این است كه از عیوب اخلاقی و نقایص معنوی خویش ناآگاه باشد».(32) حال باید دید كه چگونه می توان به عیوب اخلاقی خود پی برد و بیماریهای روحی را كشف نمود.كسی كه می خواهد به وضع جسمی خویش پی ببرد و از بیماریهای نهفته جسمی خود، آگاه شود، خود را در اختیار سازمان های پزشكی می گذارد.كارشناسان متخصص از راه معاینه های دقیق، بدن او را بررسی می كنند تا بیماریش را تشخیص دهند.برای شناخت امراض معنوی و عیوب اخلاقی نیز وسایلی وجود دارد.ابو حامد محمد غزالی در این باره چهار راه را ارائه نموده است.(33)
1-1 . مراجعه به عالم اخلاق
حضور در محضر انسان بصیری كه عیوب نفسانی و اخلاقی را به خوبی می شناسد، یكی از راههای پی بردن به خلق و خوی ناپسند است.عالم اخلاق برای شناخت بیماریهای روح مانند طبیب حاذق، برای تشخیص بیماریهای بدن است.معیار بیماریهای جسمی، ناهماهنگی با برنامه طبیعت است و معیار عیوب معنوی ناسازگاری با اصول اخلاقی است.نمونه ای از این مراجعه را می توان در زندگی نامه حضرت عبدالعظیم حسنی یافت.شیخ صدوق و غیر او روایت كرده از جانب عبدالعظیم كه فرمود:«وارد شدم بر اقای خودم، امام علی نقی علیه السلام، چون آن حضرت مرا دید فرمود:«مرحبا به تو ای ابوالقاسم!تو ولی ما هستی از روی حقیقت» پس عرض كردم خدمت آن جناب كه:«ای فرزند رسول الله، من می خواهم كه دین خود را بر شما عرضه كنم، پس هرگاه مرضی و پسندیده است بر آن ثابت بمانم تا خداوند عزوجل را ملاقات كنم»، فرمود:«بیاور ای ابوالقاسم(عرض كن دین خود را)».سپس حضرت عبدالعظیم، اعتقاد خود را به طور مفصل به امام عرضه می دارد و در نهایت، امام به او می فرماید:«ای ابوالقاسم!این است به خدا سوگند دین خدا كه پسندیده است آن را برای بندگانش، ثابت بمان بر همین اعتقاد، خداوند ثابت دارد تو را به قول ثابت در حیات دنیا و آخرت».(34) شاید بتوان گفت مراجعه به عالم اخلاق در زمان ما كه دسترسی به امام معصوم نداریم، مراجعه به احادیث صحیح اخلاقی آنها می باشد و نیز مراجعه به فقیهان و عالمان دینی و مطالعه كتب آنها.چرا كه انسان با این مطالعات می تواند میزان ناسازگاری اخلاق خود با اخلاق اسلامی را دریابد.اما نكته ای كه ذكر آن خالی از فایده نیست اینكه با دقت در حدیث مذكور (35) از جناب عبدالعظیم، در می یابیم كه حضرت عبدالعظیم، مبانی اعتقادی خود را به امام عرضه دارد كه آن مبانی شبیه همان اعتقاداتی است كه در زیارت آل یاسین، خطاب به امام زمان(عج) عرضه می شود.پس ما نیز می توانیم این مبانی اعتقادی اسلامی را با حضور قلب كامل هر روز به محضر امام زمان بوسیله زیارت آل یاسین، عرضه بداریم.
1-2 . انتخاب دوست شایسته
یكی دیگر از راههای شناخت عیوب اخلاقی، تذكرات دوست شایسته و صمیمی است.كسانی كه با افراد عاقل و با ایمان مرتبط می شوند، راه سعادت همه جانبه خویش را هموار می سازند.امام صادق (ع)فرمود:«احب اخوانی الی من اهدی الی عیوبی»«محبوب¬ترین برادرانم نزد من كسی است كه عیوب مرا به من اهدا كند».(36) گاهی تذكر به جا از طرف یك دوست، آنقدر موثر واقع می شود كه شخص مورد انتقاد را تكان می دهد و بر اثر آن به فكر چاره جویی می افتد.مسیر گذشته را ترك می گوید و به اصلاح خود می پردازد.در دنیای كنونی، این قبیل دوستان، كمیاب تر از قبل شده اند بیشتر مردم امروزه، به انگیزه سودجویی با هم رفیق می شوند.خوب و بدها را از دیدگاه مادی می نگرند و از این رو پاره ای از سیئات اخلاقی را اساساً بد نمی دانند تا رفقای خود را متوجه كنند.در مواردی هم كه صفتی را بد بدانند اغلب تذكر نمی دهند و این سكوتشان علتهای مختلف دارد.بعضی سكوتشان معلول حسد است؛عیب رفیق خود را نمی گویند، مبادا خود را اصلاح كند و بر اثر آن محبوبیتی به دست آورد.بعضی خودخواهند عیب دوست خود را تذكر نمی دهند تا در وی رنجشی بوجود نیاورد تا به محبوبیت خویش آسیبی نرسانند و برخی خود گرفتار عیوب اخلاقی هستند و برای اینكه خودشان مورد انتقاد قرار نگیرند از عیوب رفقا چشم می پوشند و در نتیجه هر دو طرف با عیب اخلاقی باقی می مانند.(37) امام علی (ع) فرمود:«من ابان لك عیبك فهو ودودك و من ساترك عیبك فهو عدوك»«هر كه عیبت را به تو نشان دهد او دوست صمیمی توست و هر كه عیبت را از تو مخفی نگه دارد، او دشمن توست».(38) چشم پوشی نابجا درباره عیوب معنوی برادران، به منزله امضای سیئات اخلاقی انان است و این عمل نه تنها منافی با دوستی صادقانه است بلكه می توان آن را یك نوع بدخواهی به حساب آورد چرا كه امام علی(ع)فرمود:«انما سمی العدو عدواً لانه یعدوا علیك فمن داهنك فی معایبك فهو العدو العادی علیك»«دشمن را از آن جهت عدو گویند كه درباره تو عدوان می كند و به تو تعدی و تجاوز می نماید.پس دوستی كه عیوبت را نادیده انگارد و درباره سیئات اخلاقی ات مدارای بی مورد كند، دشمن است، زیرا او با این عمل درباره تو تعدی و ستم روا داشته است».(39)
1-2 . استفاده از گفته های دشمن
كسی كه با دیگری عداوت دارد و می خواهد از وی انتقام بگیرد می كوشد تا عیبی از او پیدا كند و آن را بر ملا سازد و بدین وسیله ارزش دشمن خود را در جامعه كاهش دهد.امام علی(ع)فرمود«گاهی دشمنان، برای مرد از دوستان و برادرانش نافع ترند، چه آنكه آنان عیوب و نقایصش را به وی اهدا می كنند». (40) افراد نادان، گفته های دشمن را با بدبینی تلقی می كنند و از آن بهره عاقلانه نمی گیرند ولی افراد با بصیرت به این نكته توجه دارند كه ممكن است دشمن در اثر جست و جو از حقیقتی آگاه شود و عیب نهفته ای را آشكار كند.روایت زیر موید این مطلب است:امام صادق(ع)فرمود:بین حضرت یحیی، پیامبر بزرگوار الهی و شیطان سخنانی به قرار زیر، رد و بدل شد:یحیی گفت:هرگز شده است كه ساعتی بر من پیروز شوی؟شیطان جواب داد:خوراك تو زیاد است، موقعی كه افطار می كنی، غذا در معده ات جمع می شود، بر اثر آن سنگین می گردی و این حالت تو را از قسمتی از نوافل و شب بیداری باز می دارد!یحیی از این سخن دشمن استفاده كرد و به نقطه ضعف خود متوجه گردید و فوراً به اصلاح خود تصمیم گرفت و گفت:من با خدا عهد می بندم كه از این پس هرگز خود را از غذا سیر نكنم تا او را ملاقات نمایم.شیطان كه از گفته های خود پشیمان شده بود گفت:من نیز با خدا عهد می كنم كه از این پس هرگز مسلمانی را نصیحت نكنم تا پروردگار را ملاقات نماید.(41)
1-3 . توجه به قضاوت مردم
چهارمین راه شناخت عیوب اخلاقی این است كه آدمی با مردم در آمیزد و در قضاوتهای اجتماع دقت كند.آن صفاتی را كه مورد پسند عموم مردم است، در صدد به دست آوردنش باشد و آن صفاتی را كه در نظر عموم ناپسند است، ترك گوید.مسئله افكار عمومی و قضاوت مردم درباره درستی و نادرستی افراد در روایات اسلامی آمده است از آن جمله حضرت علی (ع)در عهد نامه خود نوشته است:«ای مالك، بدان من تو را به شهرهایی فرستاده ام كه پیش از تو حكمرانان دادگر و ستمكار بر آن حكومت كرده اند و مردم در كارهای تو با همان چشم می نگرند كه تو خود در اعمال زمامداران گذشته نگریسته ای و درباره ات همان را می گویند كه تو درباره آنان می گفتی و می توان با سخنانی كه خداوند در زبان مردم جاری ساخته، به شایستگی و صلاحیت افراد پی برد».(42) البته باید خاطر نشان كرد كه در صورتی می توان قضاوتهای مردم را پذیرفت كه افكار آنها در مهد اسلام پرورش یافته باشد و معتقد به تعالیم الهی باشند و عملاً برنامه های قرآن شریف را به كار بندند.(43) معاشرت با مردم و استفاده از آنان در یافتن عیوب اخلاقی، فایده دیگری نیز دارد و آن این است كه آنچه انسان از صفات نكوهیده را در مردم می بیند، در مورد خودش بررسی كند كه آیا او نیز دارای این خصوصیات هست یا خیر؟حضرت علی(ع)در این باره می فرماید:«در تربیت نفس خویش تو را بس كه از آنچه بر دیگران نمی پسندی، دوری كنی»(44)

2. عدم زیاده روی در التذاذات مادی(45)
 

دومین راهكار برای خودشناسی، زیاده روی نكردن در لذتهای حیوانی و مادی است همانگونه كه قبلاً ذكر شد، جسم و روح، دو چیز مباین و مقابل هم می باشند كه اگر یكی از آنها غلبه كند، دیگری مغلوب می شود آنچه كه باعث تقویت غلبه جسم و خواسته های آن می گردد زیاده روی در لذتهای حیوانی است به این معنی كه وقتی انسان به خواسته های جسم توجه كامل داشته باشد و آنها را در حد زیاد برآورده سازد، خوی حیوانی انسان، قوی تر شده و در نتیجه روح انسانی، پنهان تر می گردد و شناخت استعدادها و نیروها و شایستگی های آن مشكل تر می گردد.از جمله لذتهای جسم مادی، خواب و خوراك و شهوت می باشد كه با توجه در آیات و روایات در می یابیم كه افراط در این لذتها، بسیار مورد نكوهش واقع شده است و آثار زیانباری برای آن ذكر گردیده است به عنوان مثال در حدیث معروف «عنوان بصری»امام صادق (ع)جهت تربیت نفس، سه مورد ذكر می كند كه هر سه آن مربوط به خوراك است امام(ع)می فرماید:«فایاك ان تاكل ما لا تشتهیه، فانه یورث الحماقه و البله، و لا تاكل الا عند الجوع، و اذا اكلت فكل حلالاً و سم الله .واذكر حدیث الرسول (ص)ما ملات آدمی وعاء شراً من بطنه ؛فان كان و لا بد فثلث لطعامه و ثلث لشرابه و ثلث لنفسه»(46).«1- مبادا چیزی بخوری كه بدان اشتها نداری، چرا كه حماقت و نادانی را به بار می آورد. 2- تا گرسنه نشدی چیزی مخور.3- هر وقت خواستی چیزی بخوری با نام خدا شروع كن و از حلال بخور و به یادآور حدیث پیامبر را كه فرمود:«هیچ گاه آدمی ظرفی بدتر از شكمش را پر نكرده است، پس اگر به خوردن ناچار شدی یك سوم شكم را برای طعام، یك سوم برای آب و یك سوم را برای نفس قرار ده».همچنین آن حضرت، افراط در خواب را به دلیل افراط در خوراك دانسته و می فرماید :«بسیار خفتن و بسیار نوشیدن، از سیری فراوان، زاده می شود و این دو، انسان را نسبت به فرمانبرداری از خدا، سنگین می كنند و دل را سخت تر از آن می كنند كه تفكر و خضوع داشته باشد».(47) و در حدیث دیگر، برانگیختن شهوت را نیز به دلیل پرخوری می دانند:«هیچ چیز زیانبارتر از پرخوری نیست و آن دو چیز را پدید می آورد؛سنگدلی و برانگیختگی شهوت».(48)میرزا جواد ملكی تبریزی، از عرفای بزرگ قرن اخیر، در دستورالعمل خود به شیخ محمد حسین كمپانی، چنین می نویسد:«باید انسان، یك مقدار زیاده بر معمول، تقلیل غذا و استراحت بكند تا جنبه حیوانیت كمتر و روحانیت قوت بگیرد و میزان آن اینكه اولاً انسان در روز و شب زیاده از دو مرتبه غذا نخورد...ثانیاً هر وقت غذا می خورد، باید مثلاً یك ساعت بعد از گرسنگی بخور و آن قدر بخور كه تمام سیر نشود...و اگر بتواند روزه های سه روز هر ماه را ترك نكند».در مورد میزان خواب نیز فرموده است: «و اما خواب، ریاضت آن را هم مرحوم استاد ملاحسین قلی همدانی می فرمود كه هر شبانه روزی یك ساعت از میزان طبی كم بكند، میزان طبی را هفت ساعت می فرمودند كه خوابش در شبانه روز، شش ساعت باشد ولی وقتش را به نحوی قرار دهد كه اواخر شب را بیدار باشد چرا كه فرمودند :كسانی كه از مقامات دین به جایی رسیده اند همه شان از شب خیزها بوده اند، از غیر آنها دیده نشده است!».(49) پس تقلیل خواب و خوراك به میزان متعادل، باعث می شود كه جسم غلبه كمتری بر روح داشته باشد.اگر روح كسی بر بدنش حكومت نكند، روح او اسیر بدن است و میل های بدن، تكلیف روح را تعیین می كنند.چنین انسانی از ظهور زیبایی های روح در بدنش محروم است.اگر روح نتوانست در بدن حكومت كند، شكم هر جا خواست می رود و روح هم به دنبال شكم، به راه می افتد و دیگر فرمانده واقعی كه باید روح باشد، از فرماندهی عزل شده و در زندان میل های بدن قرار می گیرد و روح چنین انسانی كه فقط مشغول بدنش است، چه بخواهد و چه نخواهد، گرفتار بدن می شود و دیگر قدرت پرواز و سیر به سوی عالم بالاتر را از دست خواهد داد.(50)

3. تفرح، ضرورتی برای روح:
 

در قسمتهای پیش ذكر كردیم كه انسان در واقع روحی است كه با جسم مادی در این جهان ظاهر شده است و برای تقویت این روح باید كوشش نمود تا تحت اسارت جسم نباشد.یكی از راههای تقویت روح، این است كه نیازهای آن برطرف گردد چرا كه روح آدمی مانند جسم او دارای نیازهایی می باشد كه مهمترین آنها، تفریحات سالم و شادی های روح افزاست. تفریح عبارت است از فعالیتهای مطبوع و لذت بخش كه خارج از برنامه كار روزانه در ساعات فراغت انجام می شود و باعث انبساط روح و مسرت خاطر می گردد و روی جسم و جان، اثر مفید می گذارد.(51) اولیاء دین، لذایذی را كه باعث انبساط روح و مایه شادمانی است و آسیبی به سعادت بشر نمی رسانند، امضاء كرده و خاطر نشان ساخته اند كه لذایذ مباح، آدمی را در انجام وظایف روحانی و معنوی یاری می كند چنانكه امام رضا(ع)فرمودند:«كوشش كنید اوقات روز شما چهار ساعت باشد:ساعتی برای عبادت و خلوت با خدا، ساعتی برای تأمین معاش، ساعتی برای معاشرت با برادران مورد اعتماد و كسانی كه شما را به عیب هایتان واقف می سازند و در باطن به شما خلوص و صفا دارند و ساعتی را هم به تفریحات و لذایذ خود اختصاص دهید و از مسرت و شادی ساعات تفریح، نیروی انجام وظایف وقتهای دیگر را تأمین كنید.»(52) اما لذت هایی كه به جسم و جان بشر، ضرر می رسانند و با سعادت و سلامت بشر ناسازگارند ممنوع شناخته شده و اولیاء دین پیروان خود را از آلوده شدن به آنها بر حذر دانسته اند.اما جایگزین آنها، فعالیت هایی را مورد سفارش قرار داده اند تا نیاز روحی انسان تأمین گردد.از جمله این فعالیت ها كه در روایات اسلامی به آن اشاره شده است«ورزش»می باشد و در پاره ای از روایات به«مسافرت»به عنوان یك عامل مفید دیگر در پرورش روح، تأكید شده است.همچنین حضور در طبیعت و نگریستن به سبزه و آب، شوخی و مزاح مناسب و ادخال سرور در قلب دیگران و ... از جمله مواردی است كه مورد سفارش اهل بیت علیهم السلام قرار گرفته است.در اینجا به یك مورد مهم این فعالیت ها یعنی ورزش می پردازیم.بحث در این بود كه برای تقویت روح كه بُعد اصلی انسان است جسمانیت خود را كمتر مورد توجه قرار دهیم و از زیاده روی در لذتهای جسم بپرهیزیم.و در عین حال باید به عوامل نشاط روح نیز توجه داشته و آن را تقویت نمائیم.ممكن است این سوال به ذهن برسد كه ورزش در تقویت روح چه تأثیری می تواند داشته باشد و حركات جسمی چگونه باعث رشد روح می گردند؟!در پاسخ باید گفت كه ورزش یكی از روش هایی است كه می توان از طریق آن روح را بر بدن حاكم كرد، البته به این شرط كه در ورزش جهت گیری انسان این باشد كه روح بر بدن حاكم گردد.اگر ورزش كردن مبنای فكری نداشته باشد و فقط بر اساس تحریك خیالات انجام شود، آن نتیجه عالی را به دنبال نخواهد داشت.تمركز روح در حین حركات ورزشی و در كنار تمرینات منظم می تواند بدن را در اختیار روح بیاورد، البته باید قصد از ورزش، تسلط یافتن بر بدن و میل های افراطی آن باشد و از این طریق می تواند، بدن را كه مانع روح است از طریق تمرین و فرمان های دائمی كه به آن داده می شود، به كنترل و تسلط خود در آورد.(53) در نتیجه مقاومت بدن در برابر فرمان روح كمتر می شود و سستی و كسالتی كه در انجام بعضی از اعمال در بدن وجود دارد، بوسیله ورزش، ضعیف می گردد و از بین می رود.امااگرورزش یابطور كلی تفریح رابه صرف سرگرمی بخواهیم، درآن صورت به جای اینكه وسیله ای برای رشدروحی باشد، جایگزین آن می گردد.بعضی اوقات تفریحات صرفاً به این دلیل كه جایگزین هایی برای رشد روحی است مورد توجه همگان قرار می گیرد!برای مثال ممكن است شاهد افرادی باشیم كه تنها هدف زندگیشان زدن چند توپ به دروازه در بازی فوتبال باشد! این تلاش عاشقانه برای كسب مهارت بیشتر در بازی، نوعی حس رشد و پیشرفت در آنان بوجودمی آورد و در نتیجه سبب می گردد، این واقعیت را نادیده بگیرند كه عملاً از پیشرفت بازمانده اند و از تلاش برای رشد خود به عنوان انسان، دست كشیده اند.این افراد اگر واقعاً خود را شناخته بودند هرگز این چنین با حرارت، درگیر هدفی پوچ و آینده ای بی محتوا نمی¬گردیدند.(54)

4. یاد مرگ:
 

همانگونه كه قبلاً گذشت، نخستین چیزی كه برای خودشناسی لازم است به آن ایمان آوریم و تصدیق نماییم، این است كه برای انسان، روحی وجود دارد كه مجرد از ماده می باشد. برای آسانتر شدن باور این مطلب، یاد مرگ، كمك زیادی به انسان می كند.چرا كه مرگ چیزی نیست جز جدایی روح از بدن و آزاد شدن آن.اندیشیدن به این موضوع كه جسم با مدفون شدن، پوسیده می گردد و تبدیل به خاك می گردد، می تواند انسان را از وابستگی های به جسم رها كند.یك روان شناس غربی در این باره می گوید:اگر معتقد باشید كه وجودتان به این جسم محدود می شود و هر جا كه این جسم می رود، شما نیز می روید، یك زندگی سرشار از مصیبت و نگون بختی را برای خود تدارك دیده اید.اگر به وضعیت جسمانی خویش، وابسته بوده و به شدت مایل باشید كه همین گونه كه هستید، باقی بمانید، چین و چروك صورت، ریزش مو، ضعف بینایی و ... درد و رنج فراوانی را به شما تحمیل خواهد كرد.وابستگی به جسم به عنوان وسیله ای برای خشنودی و رضایت خاطر در زندگی، فكر و ذكر را به ظاهر و قیافه مشغول می دارد و آدمی را از درك این نكته غافل می كند كه او بطور موقت، جسمش را اشغال كرده است.عادت و خوگرفتگی به جسم، به غالب مردم اجازه نمی دهد كه به موجودیت بی شكلی كه بخش عمده هستی شان را تشكیل می دهد، بیندیشند.(55) مشكل ما اینجاست كه باور نمی كنیم دارای زندگی جاودانه هستیم و برای آن نیاز به سرمایه گذاری كافی داریم و اگر ما معتقد به جاودانگی خود شدیم، نه تنها مرگ را نیستی و فنا و فاجعه نمی دانیم، بلكه خود را برای آن مرحله آماده می كنیم و از سرمایه هایی كه در اختیار داریم، برای زندگی آینده، بهره برداری می كنیم.(56) باور به این استفاده از فرصتهاست كه به زندگی انسان شورونشاط می بخشد، و این مطلب را نه تنها مسلمانان بلكه هر فطرت پاكی می پذیرد همانگونه كه روانشناسی نیز این را تأیید می نماید:«به نظر بسیاری از مردم، مرگ عفریتی است نامرئی كه دیده نمی شود در حالیكه خوشبختانه به مرحله ای از درك واقعیات رسیده ام كه بامرگ به راحتی كنار آمده ام و به آن به عنوان«نیروی مثبت حیات»می نگرم زیرا هر آن وهر لحظه به ما اخطار می كند كه فرصت محدودی برای زندگی داریم و این هشدار شوخی بردار نیست ... كسانی كه از مرگ می هراسند، به این دلیل است كه زندگی نمی كنند. اگر ما زندگی می كردیم از مرگ هراسی نداشتیم . مرگ نوعی مبارزه است به ما هشدار می دهد كه وقت را تلف نكنیم. به ما می آموزد كه رشد كنیم».(57)بنابراین بر خلاف آنچه كه بعضی از افراد می پندارند كه مرگ و یاد آن باعث افسردگی یا خمودگی می گردد، باید گفت یاد مرگ، باورهایی همچون اعتقاد به جاودانگی، استفاده ازفرصتها، قدر دیگران را دانستن، تعادل در التذاذات مادی و...را به همراه دارد.دلیل برتأكید بریادمرگ در روایات پیامبروائمه اطهار علیهم السلام نیز می تواند به جهت همین فواید باشد.چنانچه رسول خدا(ص) فرمودند «برترین زهد در دنیا یاد مرگ است و برترین عبادت، یاد مرگ است وبرترین تفكر، یاد مرگ است، پس هركسی یادمرگ وجودش را پر كند، گور خود را باغی از باغهای بهشت یابد.»(58) امتیازاتی كه پیامبر اكرم(ص)برای یاد مرگ فرمودند به این دلیل است كه یاد مرگ و سختی های آن، زمینه ساز انتخاب راه درست و انجام اعمال صالح و دوری از گناه، می باشد.حضرت در روایت دیگری می فرماید:«اكثروا ذكر الموت فانه یمحص الذنوب»«بسیار یادمرگ باشید زیرا آن، گناهان را می زداید.»(59) و در روایت دیگری، تعداد این یاد كردن را ذكر فرموده اند:«نعم من یذكر الموت فی الیوم و اللیله عشرین مره»(60):«چه خوب است یاد مرگ در هر شبانه روز، بیست مرتبه!»اما این یاد كردن می تواند به صورتهای مختلف باشد مثلاً اینكه فرد برای خود كفنی تهیه نموده و آن را در دسترس خود قرار دهد و در مواقعی كه می خواهد متذكر مرگ شود، آن را باز كرده، بپوشد و به آن نظر كند و بداند كه در آن پیچیده خواهد شد و سوالات نكیر و منكر پاسخ خواهد داد.(61) امام صادق(ع)فرمودند:«كسی را كه كفن خود را در خانه نگهداری كند، از غافلان ننویسند و هر گاه به آن كفن نظر كند، ثواب می برد.»(62) از این رو گفته شده كه مستحب است انسان در حال سلامتی، كفن و سدر و كافور خود را تهیه كند.(63) یكی دیگر از روشهای یاد مرگ این است كه انسان برای خود، وصیت نامه تهیه نماید و در آن حقوقی را كه از او خواسته شده و انجام نداده از جمله حق الله و حق الناس را ذكر نماید و با نظر كردن در آن تلاش نماید تا فرصت باقی است، این حقوق را براورده سازد.از بهترین زمانهایی كه برای یاد مرگ مناسب است، زمانی است كه انسان فارغ از فعالیتهای روزانه به بستر خواب می رود؛ امام صادق(ع)فرمودند:«اذا اویت الی فراشك فانظر ما سلكت فی بطنك و ما كسبت فی یومك و اذكر انك میت و ان لك معاداً»(64) «آن موقعی كه بر بستر استراحت قرار گرفتی، اندیشه كن كه چه چیزی از خوراكیها در شكم خود قرار دادی و در آن روز چه كارهایی را انجام دادی و یاد كن كه از دنیا رفتنی هستی و برای تو رستاخیزی در كار است.»متذكر شدیم كه یاد مرگ باعث شناخت بیشتر روح و شناخت حیات واقعی انسان می گردد و در نتیجه او را از انجام اعمال ناپسندی كه با روح تناسب ندارد باز می دارد و به همین خاطر است كه یكی از زمانهایی كه برای یاد مرگ توصیه گردیده است وقتی است كه انسان میل به انجام گناه دارد:حضرت علی(ع)فرمودند:«پس مرگ را یاد كنید(مخصوصاً)آن گاه كه نفس، شما را به سوی شهوات می كشاند، كه مرگ برای موعظه انسان كافی است(چنانچه)رسول خدا(ص)فرمودند:مرگ را فراوان یاد كنید زیرا كه مرگ درهم كوبنده لذتهاست»(65)
نتیجه:
برای اینکه انسان بتواند خود را و استعدادهای پنهان روح خود را بشناسد، باید در این راه تلاش نماید و همت خود را مصروف آن سازد. چرا که اگر به خود نپردازد و جنبه¬های انسانی و الهی روح خود را نادیده بگیرد، جسمانیت او غلبه پیدا می¬کند و تمام هم و غم انسانی که می¬توانسته به جایگاه رفیع کمال، راه یابد، دست یافتن به خوراک و پوشاک و شهوت و دنیا و زینتهای آن می¬شود.و این باعث می¬شود زمانیکه باید از این دنیا کوچ کند و به جهان آخرت سفر نماید، نه تنها اشتیاقی برای این سفر نداشته باشد بلکه وحشت و اضطراب او را فرا گیرد و در کمال ناباوری و با دست خالی، به جهان ناشناخته راه یابد، بنابراین، باید تا فرصت باقی است، انسان به درون خود نظر افکند و بداند که او خاکی محض نیست و پرتویی از روح الهی در اوست که باید در صدد کشف آن برآید.برای دست¬یابی به این مقصد، می¬توان از راهکارهای گوناگونی، عمل نمود:از جمله اینکه ابتدا باید در صدد برآمد که بیماری روح نفس را شناخت چرا که تا بیماری را نشناسیم نمی¬توانیم در صدد معالجه آن برآییم. یکی از راه¬های شناخت بیماریهای روح مراجعه به عالم اخلاق می¬باشد چرا که عالم اخلاق همان انسان کاملی است که می¬تواند زوایای روحی یک انسان را بشناسد و دیگران را به آن راهنمایی کند.دوست خوب نیز از مؤثرترین روشهای شناخت نفس است زیرا او، با تذکر نشان دادن، سجایا و فضایل اخلاقی و نهی از رذایل، انسان را در رسیدن به کمال هدایت می¬کند.در مقابل دوست خوب، دشمن انسان نیز می¬تواند او را از بیماریهای اخلاقی مطلع سازد چرا که دشمن معمولاً نقاط ضعف طرف مقابلش را می¬بیند و بر روی آن نقاط پافشاری می¬کند.و نهایت راهی که برای شناخت بیماریهای روح می¬توان در نظر گرفت، توجه به قضاوتهای مردم است البته به شرطی که بتوان از لحاظ اقتصادی و اخلاقی به آنها اعتماد کرد.راهکار دیگری که می-توان برای تقویت روح و در نتیجه خودشناسی در نظر گرفت، عدم زیاده روی در التذاذات مادی است. چرا که اهمیت دادن و ارزش قائل شدن برای لذتهای مادی و دنیوی جنبه¬ی روحانیت انسان را تضعیف می¬کند چرا که جسم و روح دو نقطه¬ی مقابل یکدیگرند.تفریح و ورزش کردن اگرچه به نظر امور مادی هستند اما در تقویت روح مؤثرند که البته این موارد باید بر مبنای فکری انجام گیرند و الا تفریحات ناسالم، اثر معکوس بر نفس انسان می¬گذارند.یاد مرگ که در واقع همان یاد جدایی روح از جسم است و واقعیتی است غیرقابل انکار، می¬تواند اثر زیادی بر یقین پیدا کردن انسان در زمینه¬ی وجود روح، داشته باشد.
[ سه شنبه 13 دی 1390 ] [ 02:49 ب.ظ ] [ حبیب اله باكفایت ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به نام خدا**با سلام خدمت شما خواننده عزیز.هدف از ایجاد این وب فراهم كردن زمینه ای برای رسیدن به تمامی خوبی ها می باشد.برای هرچه بهتر شدن مطالب این وب،بنده را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید.متشكرم
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
User